خرید بک لینک
اين دروغ است ولي نام تو عنوان شده است ... پرده ي صاف اتاقت به كناري رفته ... و همين باعث يك شك دوچندان شده است ... فصل چشمان تو انقدر هوايش سرد است ... كه شبيه نفس باد زمستان شده است ... چه قَدَر فكر كنم سوء تفاهم باشد كه كسي پشت نفس هاي تو پنهان شده است ... بس كن اقا ، برو شال و كلاهت بردار ... مدتي هست دلت مثل خيابان شده است ... اسمان ابري و بغضي به گلويش انگار ... موعد بارش يك باره ي باران شده است ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 12:09

اينجا مال من است ... اينجا ٰٰٰٰ" مال من " است ... اينجا " مال من " است ؛ مال خودم ؛ اجباري نيست بيايي و نماني . من ، به " تنهايي " عادت دارم اينجا من مينويسم خودم را لحظه هايم را عصبانيتم را دلتنگي هايم را غرغر هايم را گله هايي كه هيچ گاه به زبان آورده نميشنود و مدام نوشته ميشوند چيزهايي كه روزي ازارم ميداده . خودم را ... تو را ... أو را ... همه را ... توي اشفته ترين لحظاتم هم مرا ببيني ظاهرم ارام است . اما اينجا كلمه هايم فرياد است اينجا مالِ من است مالِ خودم ... هر جور دلم بخواهد مينويسم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 12:09

سینه ای سوخته

در حسرت یک عشق محال

نگهی گمشده در پرده رویایی دور

پیکری ملتهب از خواهش سوزان وصال

چه ره   آورد   سفر   دارم   ؟!

ای   مایه   عمر ...

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: جمعه 14 دی 1397 ساعت: 22:40

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: جمعه 14 دی 1397 ساعت: 22:40

مرا فراموش خواهی کرد ...

از من جدا خواهی شد ...

پس مرا از   غارم     بیرون   نکش ...

عادت هایم را از من مگیر ...

خصوصا عادتی که به تنهایی دارم را ...

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: جمعه 14 دی 1397 ساعت: 22:40

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: جمعه 14 دی 1397 ساعت: 22:40

  دلتنگ   ها   بهتر     ميدانند  

كه خواب يك نياز نيست

تنها يك بهانه است !

تا آدمي به شب پناه ببرد

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: جمعه 14 دی 1397 ساعت: 22:40

غرق دردم ولي ميخندم ... خنده اي كه تلخي اش را ... فقط خودم ميدانم و خداي خودم ... عمق درد من ديدني نيست ، تلاش بيهوده نكن براي دلداري دادنم اگر   راست     ميگويي   مرا   بشناس   ... بهانه هايم را ... لج كرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: جمعه 14 دی 1397 ساعت: 22:40

باز در   كوچه   كسي   عاشق     باران   شده است ... اين دروغ است ولي نام تو عنوان شده است ... پرده ي صاف اتاقت به كناري رفته ... و همين باعث يك شك دوچندان شده است ... فصل چشمان تو انقدر هوايش سرد است ... كه شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: جمعه 14 دی 1397 ساعت: 22:40

  اينجا   ٰٰٰٰ" مال من " است ... اينجا " مال من " است ؛ مال خودم ؛ اجباري نيست بيايي و نماني . من ، به " تنهايي " عادت دارم اينجا من مينويسم خودم را لحظه هايم را عصبانيتم را دلتنگي هايم را غرغر هايم را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: جمعه 14 دی 1397 ساعت: 22:40

و بعد از سالها

نوادگانمان

هیچ قصه ی عاشقانه ای

از نسل ما نخواهند شنید

از بس که هر که آمد ، " رفت "

و هر که " رفت " برنگشت ...

برچسب: عاشقانه,نخواهند, نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 1:45

هر شب

فک میکنم دارمت ...

کنار خودم ...

برایت چایی میریزم و

شروع میکنم از روز مرگی هایم سخن گفتن

هر روز

چشم باز میکنم

چای یخ کرده ات را سر میکشم

و با نداشتنت خیلی منطقی کنار می آیم

این زندگیه من بعد از توست

برچسب: زندگیه, نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 1:45

آدم یه وقتایی به چه چیزهایی فکر میکنه ... مثلا دیشب داشتم فکر میکردم حالا که همه چی تموم شده ، حالا که مدت هاست همدیگه رو ندیدیم ، حتی با هم حرفم نزدیم ، حالا که با چشمای خودم رفتنت و دیدم ، که دلم شکست که خودم شکستم ... حالا که میدونم هیچوقت اون قدری که میگفتی دوسم نداشتی ... با همه ی اینا اگه برگردم عقب ، اگه ببینمت بازم دلم میلرزه ؟! چشمامو بستم و سعی کردم تو رو به یاد بیارم ... اولین بادامه مطلب

برچسب: چیزهایی,میکنه, نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 1:45

گهگاهی که دلم میگیرد ،

به خودم می گویم ؛

در دیاری که پر از دیوار است ،

به کجا باید رفت ؟

به که باید پیوست ؟

به که باید دل بست ؟

حس تنهای درونم گوید ،

بشکن دیواری ،

که درونت داری !

چه سوالی داری ؟

تو " خدا " را داری ...

و " خدا "

اول و آخر باتوست ...

برچسب: سوالی, نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 1:45

"چوب خدا "

شاید همان بغضی باشد که دخترت سالها بعد میخورد ...

و تو در عمق چشمانش خاطره تلخ رفتنت را می بینی ...

تو را نمیدانم اما ...

من به خدایی که آن بالاست عجیب معتقدم ...

برچسب: نویسنده: مهتاب رحیمی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 22:51

صفحه بندی